فانتزی
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 0:53
379 یک روزی به همین زودی ها برسد که امام زمان عج الله تعالی فرجه شریف مان قبول مان کنند به عنوان طلبه شان. زوج طلبه مدرسه علمیه ی ... گفته بودید که اگر نشود برویم قم و مصلحت به ماندن همین جا توی همین شهر باشد، می شود با هم برویم طلبه ی مدرسه رکن الملک شویم. چه تصورات خوشی، چه خیال پردازی های پر رنگ ...
مورد نوازش امام شان
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 0:53
379 یاسمین کلاس پنجمی بوده که بابایش را از دست داده و از آن موقع تا حالا در پی اثبات کردن تابعیت ایرانی اجداد شان هستند، تا بلکه دولت مجبورشان نکند هر سال بروند تا تهران و گذرنامه موقت شان را با یک میلیون و خرده ای تمدید کنند. و بعداً به جرم ایرانی نبودن حق کار کردن و شغل داشتن ازشان گرفته نشود. ماد...
تو چه دانستی که درون م چه می گذرد؟
-
تاریخ: 1395/8/20 ساعت: 3:47
379 دوستش هنوز تلاش می کند تا دل پدر دخترک را به دست بیاورد؛ دخترکی که حالا چند سالیست میان شان عقد موقتی جاری شده، امّا پدر دختر بی خبر است و پسر حالا خودش را به هر دری می زند تا رضایت او را جلب کند. ولی اگر نشود!! شما می گویی اگر نتواند پدر دختر را راضی کند باید قضیه را همین جا تمام کند تا دختر را...
منطق گزاره ها هم حس مرا درک می کند ...
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 21:00
379 P → (Q → R) این ساخت منطقی هم آمده تا گواهی بدهد به صدق احساسات َم. اگر سرباز بشوی آنگاه آموزشی ات جایی غیر از اصفهان بیافتد آنگاه می گویم سربازی خر است.(دق می کنم) دولت عشق تو آمد عالم جان تازه کردعقل کافر بود آن رخ دید و ایمان تازه کرد. خاقانی بازا که در فراقِ تو چشم امیدوار/ چون گوشِ روزه دار...
دیدم که جانم می رود ...
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 20:59
379 و شما نمی دانی چه طور عصر روزهای یکشنبه ام کش می آیند و تمام نمی شوند! سر کلاس آن مردی که ماهیت خود را استاد می داند و می کوشد تا ما را با مثال های دوتا در میان جنسی اش شیر فهم کند!! اگر بدانی چه قدر سخت می گذرد!! اگر بدانی که از پس ذهن این فرد چه قدر منزجر می شوم. چون نمی دانم حقیقتاً چه چیزی د...
1
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 20:59
379 چند دقیقه بعد از این که رسیدم "ز" از راه رسید و آمد توی دفتر سلام داد. گفتم کمی صبر کند تا باهم برویم سر کلاس. وسایل کیفم را که مرتب کردم از دفتر بیرون آمدیم تا کلاسی پیدا کنیم، امّا همه کلاس ها را مربی های دیگر با بچّه هایشان قرق کرده بودند، برای همین برگشتیم توی دفتر تا همان جا بساط کنیم. وارد...
دخترهای امام زمان شان ...
-
تاریخ: 1395/8/7 ساعت: 20:59
379 و آن ها نمی دانند که قلبم چه طور با دیدنشان به تپش می افتد. ذوق بی نهایتی که نمی توانی در کلمات بگنجانی اش. یا صاحب الزمان ممنونم از شما بابت این دخترها!
عروسی دارید؟
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:07
379 مسخره ترین و بی خود ترین سوالی که کسی می تونه این روزا ازم بپرسه اینه که به سلامتی کی عروسی دارید؟ خب یکی نیست بگه به شما چه؟ نه واقعاً به شما چه ربطی داره؟
خود کم بینی ..
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:07
379 آخرش این خود کم بینی من، یه کاری دستم میده. دیروز/تازه شدن دیدار/وضوخانه مصلی دانشگاه/مریم/خوش حالی از سر و کولمان بالا می رفت.
شب اول
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 20:07
379 دیشب/حسینیه 15 خرداد/نزدیک فلکه فیض/سخنرانی حاج آقا رهدار/سرما و سوز/موتور سواری
خدا منو ببخشه ..
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 3:07
379 این که شما خودتون کلی مشکلات ریز و درشت دارید و من با درد و دل کردنم بار غمت رو سنگین تر می کنم ... مایه ی عذابه برام. خدا بهم سعه وجودی بده تا بیش از این اذیت تون نکنم. مرد بودن سخته، که همه استرس و غم جور شدن کار و پول و امکانات اولیه زندگی رو توی خودت بریزی و نتونی برای کسی درد و دل کنی. البت...
الحمدلله که هستی ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 0:22
379 وقتی از آشفتگی ذهنیم می گم همین که می گید: «میفههم تو چه شرایط سختی هستی.» کل حال بدم نابود میشه. حتّی اگر مشکلم دوا نشده باشه.
انتظارشو نداشتم ...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 0:22
379 وقتی بابت اعصاب خط خطیم بی خودی باز مسئله سرویس طلامو پیش می کشم بعدش کلی غُرغُر دارم بکنم به خودم که آخه چه قدر می تونه سطح دغدغه های آدم پائین بیاد و سخیف بشه. ولی شما بدونید که اینا همه اش بهانه است. ما زن ها دوست داریم یه وقتایی الکی بهانه بگیریم. در واقع پشت همه اینا، این فریاده که: «بهم تو...
ذهن محدود من ..
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 0:22
379 بابت خوابی که دیده بودم، همش توی این فکر بودم که چه طوری قراره حاجت برآورده من که پیش امام رئوفم هست بهم داده بشه؟ دنبال این بودم که همسرم یه نشونه ای از امام رئوف داشته باشه. نگو شما چهار سال همسایه ی آقا بودید. -معرفی ما دوتا همشهری با واسطه ی یه دوست سبزواری یعنی ته قسمت